X
تبلیغات
♥♥♫فراموش شده ♥♥

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است...

تحمل تنـــهایی بهتر از گدایی محبت است...

آنچه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني...

[ 17 Dec 2011 ] [ 10:37 ] [ فراموش شده ]

[ ]


ماه من چهره برافروز که آمد شب عید

عید بر چهره چون ماه تو می باید دید

نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت

سال نو با طرب و غلغله شوق دمید


[ 20 Mar 2014 ] [ 13:11 ] [ فراموش شده ]

[ ]

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی

[ 13 Feb 2014 ] [ 13:3 ] [ فراموش شده ]

[ ]

چه عاشقانه است این روز های ابری…
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی…
چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا…
چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق…
و من
چه عاشقانه زیستن را دوست دارم…
عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم…
عاشقانه سرودن را دوست دارم…
عاشقانه نوشتن را دوست دارم…
عاشقانه اشک ریختن را…
عاشقانه خندیدن را دوست دارم…
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم…
و من
عاشقانه می گِریَم…
عاشقانه می خندم…
عاشقانه می نویسم…
و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم…

[ 12 Jan 2014 ] [ 16:48 ] [ فراموش شده ]

[ ]

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟

 

ذره ذره آب شـدن وجـودت را بــا چشمانت دیــدی ؟

 


آیــا تـو هـم هر پــرده را تا گشودی

 


از چــار چــوب پـنـجـــره دیـــــوار دیــدی؟

 


اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟

 


از زیـــر امــــواج ، آســـمـان را تــار دیدی؟

 


نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟

 


آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک

 


خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟

 


حقـا که بـا مـن فــرق داری ــ لا اقـل تـو

 


او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی


[ 23 Dec 2013 ] [ 16:19 ] [ فراموش شده ]

[ ]


 ایـטּ روز هـــا

بیـشـتــــر از هــر زمــانــے،

כوωــﭞْ כارم خــوכم بـاشـــــم(!)

כیـگــر نـ حـرصِ بـכωــﭞْ آورכטּ را כارم،

و نـ هــراسِ از כωــﭞْ כاכטּ را...

هــر ڪـس مــرا مـــے خـواهـכ،بـ خـاطــر خـوכم بخـواهــכ...

כلـــم هــواے خـوכم را ڪـرכه اωــﭞْ...!

همیــטּ ..

[ 10 Nov 2013 ] [ 13:28 ] [ فراموش شده ]

[ ]

دیرگاهیست که تنها شده ام            قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است        باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است          که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم           همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید           تا نبینم که چه تنها شده ام

[ 12 Oct 2013 ] [ 16:22 ] [ فراموش شده ]

[ ]

عاقبت من شد سرنوشت جناغ ، همه سر شکستنم شرط بسته اند …

 

 

[ 22 Sep 2013 ] [ 11:45 ] [ فراموش شده ]

[ ]

دیگراز این شهــر
میخــواهم سفــر کنــم…
چمــدانم را بسته ام…
اگر خـــدا بخواهــد امــروز میـــروم…
نشسته ام منتظــر قطـــار…
اما نه در ایستـــگاه…
روی ریــل قطــار

[ 26 Jul 2013 ] [ 9:59 ] [ فراموش شده ]

[ ]

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری
عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
درد بی‌درمان‌شان را
مرگ درمان می‌کند

 

[ 11 Jul 2013 ] [ 4:53 ] [ فراموش شده ]

[ ]

                                      تقدیم به خودم ...

 

 

در یک غروب خسته بهاری
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بی قدرتر ز خار بیابانند
و این شمع را فقط
به امـــــــــــــــیــــــــــــــــد
آمدن تو فوت می کنم
تولد غمگین من مبارک

 

 

[ 6 Jul 2013 ] [ 0:1 ] [ فراموش شده ]

[ ]

هی رفیق...
زیادی خوبی نکن!
انسان است،
فراموشکار است...!
از تنهایش که در بیاید،
تنهایت را دور میزند!
پشت می کند به تو،
به گذشته ات...!
حتی روزی میرسد که به تو هم میگوید:

شما !؟



[ 27 Jun 2013 ] [ 23:46 ] [ فراموش شده ]

[ ]

عاشقی بودم دیوانه و برای خودم عالمی در سر داشتم
عالم رویایی و دیوانگی
مثل من کسی عاشق نبود ، عاشق تو و قلبت .
مثل من کسی نبود که شب و روز به یاد عشقش باشد و
لحظه هایش را با چشمان خیس بگذارند.
این من بودم که اینهمه تو را از ته دل دوست داشتم
تو را بعد از خدای خویش می پرستیدم.
عاشقی بودم عاشقترین ، برای تو بهترین.
چه عاشقانه در عشقت سوختم و چیزی نگفتم .
چه بچه گانه از غم دوری و دلتنگی ات گریه میکردم.
تو رفتی و مرا با کوله باری از عشق و دیوانگی تنها گذاشتی .
اما من عاشقت ماندم ، و اینک در آتش غم جدایی ات در حال سوختنم.
شاید از این سوختن خاکستری بر جا بماند که این خاکستر چیزی جز
تکه های سوخته قلب عاشقم نیست .
خاکستر قلب عاشقی که روزی بر باد میرود و دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند.
تنها خاطرات این عشق بر جا می ماند که آن هم نیز دیگر سودی ندارد.
عاشقی بودم که به عشقم افتخار میکردم و او را بهترین و پاکترین عشق میدانستم.
نمی دانستم که برای تو عشق نبودم ،تنها بازیچه ای بودم که روزی از بازی با من خسته می شوی و مرا دور می اندازی .
تو برای من معنای واقعی یک عشق بودی ، تو برای من عزیزترین بودی.
ای کاش اینک که از در غم جدایی ات خاکستر شده ام قدرم را بدانی
و افسوس بخوری که چرا مرا سوزاندی .
عاشقی بودم دیوانه ترین ، از همه عاشقان صادقترین.
اینک چیزی از من به جز خاکستری از این قلب سوخته به جا نمانده است.

[ 9 Jun 2013 ] [ 13:51 ] [ فراموش شده ]

[ ]

صدای قــلــــب نیست ...

صدای پای تو است كه شب ها در سینه ام می دوی ....!!

كافیست كمی خسته شوی .....

كافیست كمی بایستی ....!

[ 14 May 2013 ] [ 22:54 ] [ فراموش شده ]

[ ]

 
نه اسمش عشق است؛ نه علاقه؛ نه حتی عـادت؛
 
 
حماقت محض است !
 

دلتنگِ کـسی باشی؛
 

که دلش با تـو نیست !!!
 

[ 4 May 2013 ] [ 18:12 ] [ فراموش شده ]

[ ]

روزگاری ست که آسمانش همیشه ابریست

دل‌ هاش سرد و افکارش
پاییزی ست


روزگاری ست که من و تو در آن ما نیست
من همیشه تنهاست
و تو با دیگری ست


روزگاری ست
که طلوع اش تاریک و غروبش دائمی ست

محبتها فاسد و خیانت هاش ابدی ست

روزگاری ست
که شبهاش بی‌ستاره و روزش پر از تاریکی ست

مرام در آن مرده و هوس همیشگی
ست

آری روزگاری ست که بی‌ وفایی در آن
قانون و رفاقت هاش بی‌ معنی ست


[ 24 Feb 2013 ] [ 22:0 ] [ فراموش شده ]

[ ]

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است



با زور مسکن قوی خوابیدن

با دلهره از خواب پریدن سخت است



عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

تا درک کنی که دل بریدن سخت است



بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است



هر روز سر کوچه نشستن تا شب

از فاصله های دور دیدن سخت است



حقا که تو سهم من نبودی حالا

فهمیدن این درد شدیدن سخت است



باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است. . .

[ 3 Feb 2013 ] [ 20:7 ] [ فراموش شده ]

[ ]

قدم هایت را اهسته بردار تا گرد و غبار خاطرات من در هوا پراکنده نشود.

 

[ 20 Jan 2013 ] [ 20:6 ] [ فراموش شده ]

[ ]

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در
دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این
زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه‌ی مردانه می‌خواهی چه کار؟

[ 15 Dec 2012 ] [ 18:17 ] [ فراموش شده ]

[ ]

گاهــــی هیـــچ کــــس را نــداشــتـ ـه بـــاشـــی بهتــــر است

داشتــــن بعضــــی هـــا

تنهــــاتــــرت مـــی کــنــد . . .

[ 3 Dec 2012 ] [ 12:51 ] [ فراموش شده ]

[ ]

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا فسرده است این
قلب پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار
دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم، که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من، ای دل دیوانه ی من
که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را، بس کن از این دیوانگی هاش

[ 7 Nov 2012 ] [ 22:18 ] [ فراموش شده ]

[ ]

 

در كودكي در كدام بازي ، راهت ندادند



كه امروز ، اينقدر ديوانه وار



تشنه ي بازي كردن با آدم هايي؟؟؟

 

...........................................................................................................

 

انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود
از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم
ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم
تو يه بي تفاوتي ،‌ من از فضات خسته شدم
دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون
من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم
انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد
از اين اسم  و نگفتنات خسته شدم
يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از
بازي زشت غريب آشنات خسته شدم

[ 19 Oct 2012 ] [ 10:36 ] [ فراموش شده ]

[ ]

تلخی این روزهایم را ببخشید…

دیگر قندی در دلم آب نمیشود…

[ 17 Oct 2012 ] [ 16:53 ] [ فراموش شده ]

[ ]

 

 

دیگر احتیــاط لازم نیستــــــ…

شکستنی ها شکست،

هرطور مایلیـــــد حمــــل کنیــــــد…!!!

 

[ 10 Oct 2012 ] [ 13:24 ] [ فراموش شده ]

[ ]

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم...

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .

[ 7 Oct 2012 ] [ 13:17 ] [ فراموش شده ]

[ ]

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم :
7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !
اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم ....
اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،
یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !
دوستاشو بپیچونه بخاطر من ....
منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !
خیلی وقته دلم تنگ شده ... !!!

[ 6 Oct 2012 ] [ 19:54 ] [ فراموش شده ]

[ ]

صبر کردن دردناک استو فراموش کردن دردناک تر

ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر كنی یا فراموش

[ 29 Sep 2012 ] [ 21:30 ] [ فراموش شده ]

[ ]

خدا چرا اینجوری شدم من

چرا این دلم اروم نمیگیره.......

چه گناهی کردم که داری اینجوری عذابم میکنی؟؟؟

...

[ 20 Sep 2012 ] [ 22:39 ] [ فراموش شده ]

[ ]

دلم خیلی گرفته

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

[ 12 Sep 2012 ] [ 20:1 ] [ فراموش شده ]

[ ]

 دلم تنگ می شود،گاهی...
برای حرف های معمولی...
برای حرف های ساده...
برای چه هوای خوبی!
برای دیشب شام چه خورده ای؟
و چقدر خسته ام از "چرا؟"
...از" چگونه؟"
خسته ام از سوال های سخت،
پاسخ های پیچیده،
از کلمات سنگین،
...
فکر های عمیق،
پیچ های تند،
نشانه های با معنا،بی معنا...
دلم تنگ می شود؛
گاهی...
برای یک "دوستت دارم"ساده!!

[ 8 Sep 2012 ] [ 11:45 ] [ فراموش شده ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه